شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب ،‌در صبح باز باشد


عجب است اگر توانم که سفرکنم ز کویت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ؟

    
زمحبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد


  

به کرشمۀ عنایت ، نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

 
سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم 
به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟


چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد


نه چنین حساب کردم ،‌چو تو دوست می‌گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد


دگرش چو باز بینی،غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد


قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی ،‌قدم مَجاز باشد

پ . ن: برای کسی که سالی سه چهار بار خدمت آقا می رسد ، دو سال ! دوری از او ، شکنجه ای وحشتناک است . می دانم که قلب مهربان امام رئوف مرا بخشیده که به حضورم طلبیده است . در این مکان خوب ، به یاد همه دوستان خوبم هستم ؛ به یاد همه !

سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()